خواب دیدم...
دوستان عزیز پوزش ما را پذیرا باشید اگر اشکالات فنی و ادبی فراوانی در این به حساب شعر وجود داشت، اشکالات آن را به پای کمبود وقت و کم خردی ما بگذارید....
خواب دیدیم که شبی سالم و شاد آمدم هلهلهگو جانب باد
فارغ از آدم و عالم بودم تهی از غصه و از غم بودم
آنچنان سرعت ما گشت زیاد که یهو عمرک ما رفت به باد
چشممان چون که بشد باز و فراخ حس نمودم که شدم شاخ به شاخ
له شدم در وسط خودرو خود تکههای بدنم قد نخود
ناگهان صوتِ حسینخانِ شریف ضربه زد بر من نالان و نحیف
بعد دیدم که درون کفنم شست غسال تمام بدنم
روی تابوت نهادند مرا بعد کردند بسی حمد و ثنا
این یکی گفت عجب مردی بود عاشق خدمت و همدردی بود
این یکی گفت که اهل کرمم نشده ترک صلاتین شبم
این یکی گفت که خیّر بودم صادق و باصر و شاکر بودم
در کف این سخنان خوش بودم در ته قبر کمی آسودم
آن جماعت که ندیدم به جهان بر سر قبر به اندوه و فغان
همگی گشته سیهپوش و خزان همه در حسرتِ این شادروان
روح من رفت چو سوی منزل آه بسیار کشید از ته دل
چشم من خورد به آن دیگ سیاه زندگی در نظرم گشت تباه
دیگ اول به برنج بود سوار دیگ دوم پر زمرغ پروار
به خودم طعنه زدم کی بدبخت سرِهم کرده تو این پول، چه سخت
حال بین مفتخوران سر دیگ حمله آرند به سمت تهِ دیگ
دوغ و سالاد و دلستر بَرِشان و دو بشقاب برای شبشان
آن طرف « اوز» میان خرما این چنین هوش پرید از سرما
ساعتِ یکِ شب و اهل و عیال جملگی خسته و غمگین و ملال
خلق میآمد و در منزل ما بحث میکرد ز شورا و سنا
خلق هی آمد و هی رفت زیاد خرج خرما و غذا گشت زیاد
زیر لب دکتر همسایه ما گفت وقتم بگرفتی تو چرا؟؟
روز دیگر و چنین بود هنوز خانه ما شده پاتوق، شب و روز
چون بشد عصر همه اهل عزا شد روانه به بر مسجد ما...
(ادامه دارد)










